شعر » خونی
دارد خون میآید
دارد
خون
میآید
خون دارد با آژانس میآید
خون دارد با یک غریبه میآید
خون دارد با یک زن خراب میآید
زن خراب با خون دارند به چشم من نزدیک میشوند
من به آلت حجیم خون زل میزنم
خون با زن پچپچ میکند
شعر » روزهای سعد
عقل آزادم را رها کردم
دیشب آسوده خوابیدم
و میدانستم که جامعهام دارد ریزش میکند
خلیل حالا دارد میشاشد
من این را از روی وضعیت ستارگان آسمان میفهمم
من الان دارم تایپ میکنم
این را حتمن خلیل از روی ذرات پراکندهی شاشش بر اطراف چاه عظیم توالت درک میکند
شعر » جن و جسد
من شعری سفارشی برای مجلهی شمام
شعری
حضور شرمندهی شعری بیتأثیر
همچون جنی شکستخورده از جسد پوک شاعرش
شعری
و پرتم کردهاند بیرون، جنگیرها
و شاعرم گم شد
و شاعرم را گم کردم.
شعر » تفکیک
قدرت تفکیک اجسام وُ ارواح را توی خانهی موروثیام از دست داده بودم.
داشت سرم کلاه می رفت.
میرفت که مخلوط شوم با فضولات ارواح متوفی خانوادهام.
اعضای خانواده با قدرت بالای تفکیک و شناخت خود،
هریک گوشهای ایستاده بودند انگار در غاری عمیق و گاهی در حال خیرگی به من دراجسام دیگری فرو میرفتند.
شعر » آوار
یک آدم عصبی زیرزمینی
یک آدم منتقد مشهور روزنامهای
یک آدم بورژوای کرواتی رمانخوان باسواد سینمادان
یک آدم شهروند موفق خانوادهدار و غیرتی
یک آدم مجروح و لتوپاره
یک آدم دانشجوی قسطی دور از پدر و مادر
شعر » صداها
میشنوم، صدا دچار بحران میشود، صبح نشده بود، اتوبان ساوه، 120 کیلومتر، باران بود، زمستان بود، صدا دچار بحران شد، در من فرو رفت و بیرون پرید، صدا پیچید دور کلهام مثل صدای خارش زانو از روی شلوار لی وقتی کسی کلهاش را میکند توی دهانم تا گوش بدهد.
یادداشت » چیزهایی که شعرند، اما لزومن زیبا نیستند/سه گزاره در باب پایان ایدئولوژی شعر، با نگاهی به کتاب «سوختن در آب،غرق شدن در آتش»
شاعرانه دیدن اشیا، اجسام، تصاویر، آدمها و تمام اتفاقات دور و بر یک شاعر مسئلهای است که همیشه از سوی ایدئولوژی رسمی شعر اهمیت داشته و به شاعران گوشزد شده است. این کنش به خودی خود کنشی بوده و هست که از سوی ایدئولوژیهای بزرگتر نیز مورد حمایت و توجه قرار گرفته است.