شعر » چلۀ تهی

بستوه و افسرده‌ای
با  آرواره‌ای پر از مردگان
بی گناه
گاه مومن بودم
گاه پشیمان
دیگر کسی نیست
هیچ‌کس
حتی فرشتگان
و تو به این فکر می‌کنی که گفته بودمت:
«بویحیی!
اطمینان کن!
همۀ مردگان گمان می‌کنند
  خود مرده‌اند
به تقدیر ِمرگی حادث
و بر تو هیچ کینه‌ای نخواهند گرفت.»

ادامه مطلب »


شعر » ایمان

دیوانه‌ی قوزکرده بر تختِ ابد
آب به کولر نمی‌رسد انگار
یکی دارد چکش می‌کوبد به دیوار
جیر‌جیرِ درِ توری
لخت
دارم به خودم نگاه می‌کنم
انگشت‌های دراز
انگشت‌های بی‌حس
مردم از دادسرا بیرون می‌آیند
و مردمی دیگر به دادسرا فرو می‌روند.

ادامه مطلب »


شعر » امید

نور ، راهروئی طویل را به تو نشان می‌دهد
نور، راهرویی عمیق را که از ته آن می‌تابد
تو فریاد می‌کشی:
« بتاب ای نور بلند
بتاب
بتاب و کورم کن!»
تو دیگر در خود نمی‌گنجی
بلند می‌شوی
می‌روی

ادامه مطلب »


شعر » کیومرث

در میان این رنج
در میان این خیابان
مرا چون پرستوهای بدوی رها کنید
من که چیز زیادی نمی‌خواهم
من خانه‌ای می‌خواهم
خانه‌ای که از پنجره‌های پهناورش
شهرِ طبیعی‌ام را
دید بزنم
شهرِ طبیعی‌ام را

ادامه مطلب »


قطعات » قطعه‌ی هزار و سیصد ‌و ‌نود‌‌ و ‌یک؛ ردیفِ شنبه، هفتم بهمن

از آدمها بیزار شده‌ام. انگار جوری می‌خواهند مرا با دهان و دندان عفونی‌شان بجوند بی‌آنکه خودشان بدانند یا بخواهند.می‌دانم که این حس، به شدت حسی خطرناک است.می‌دانم که رشدِ این حس مرا به جایی می‌کشاند که خود به خود دست به محو کردن خود خواهم زد. اما چه کار می‌شود کرد جز محو شدن؟

ادامه مطلب »


شعر » زوال

پیام روشن وُ دقیق به ما رسیده است
قبول می‌کنم
حاضرم
چرا که دیگر اشتیاقی به اعضای بدنم ندارم
چرا که دیگر اشتیاقی به کله وُ صورت وُ دهانم ندارم
چرا که دیگر آفتاب روزی بر من نخواهد تابید
و همین‌گونه برف
و همین‌گونه باران
و همین‌گونه کولاک و تگرگ
و همین‌گونه بهار.

ادامه مطلب »


یادداشت » در ستایش رادیکالیسم رمانتیک

یادداشتی بر کلیت اشعار فریدون مشیری

-جهانِ شعری فریدون مشیری جهانِ پیش از فاجعه است.او فاجعه را نیت‌خوانی می‌کند ، اما پیش‌گویی نمی‌کند ، نمی‌گوید چرا که گفتنِ فاجعه و بیان کردن آن وقوعِ آن است،مرگ است،نابودی‌ست.او با شر درگیر نمی‌شود چرا که قصد تعویق انداختن آن را دارد.او با شر بازی می‌کند،شوخی می‌کند و آن را به امیدواری بدل می‌سازد. دست‌آویز او امیدواری‌ست،لطافت، عاشقانگی و انسانیت در بدوی‌ترین اشکال ممکن است ، نه سرخوشی ، لودگی و ریاکاری و انحطاط.

ادامه مطلب »


تماس