آرش اله‌وردی » شعر » آوار

یک‌ آدم‌ عصبی زیرزمینی
یک‌ آدم‌ منتقد مشهور‌ روزنامه‌ای
یک آدم بورژوای کرواتی رمان‌خوان با‌سواد سینما‌دان
یک آدم شهروند موفق خانواده‌دار و غیرتی
یک آدم مجروح و لت‌و‌پاره
یک آدم دانشجوی قسطی دور از پدر و مادر
هزار آدم عصبی زیرزمینی
هزار آدم منتقد مشهور روزنامه‌ای
هزار آدم بورژوای کرواتی رمان‌خوان با‌سواد سینما‌دان
هزار آدم فنی و خانواده‌دار و غیرتی
هزار آدم مجروح و لت‌و‌پاره
هزار آدم دانشجوی قسطی دور از پدر و مادر
دارند می‌آیند جلو
دارند می‌روند عقب
دارند شلوار‌هایشان را در می‌آورند
دارند لباس‌های زیرشان را با هم عوض می‌کنند
دارند به من اشاره می‌کنند
نزدیک می‌شوند
انگشتشان را در دهانشان می‌کنند و در‌می‌آورند
و بعد ‌انگشت‌ خون‌آلودشان را به من نشان می‌دهند
من معنی این نشانه‌های مبهم مردم را نمی‌فهمم
آن‌ها می‌دانند که من از توده‌ها متنفرم
آن‌ها تبدیل به توده می‌شوند
آن‌ها ‌ابر‌‌ می‌شوند
آن‌ها دور می شوند
 دور می‌زنند و برمی‌گردند
سرگیجه می‌گیرم
هذیان می‌گویم
و شروع می‌کنم به نوشتن
من برای خودم نمی‌نویسم
از صبح می‌روم با دشمنانم می‌جنگم و شب کله‌ی گنده‌ام را شکست خورده بر شانه‌های زنم آوار می‌کنم
باز صبح بلند می‌شوم
فحش می‌دهم که چرا باید بلند بشوم
و دوباره به جنگ می‌روم که چرا به جنگ می‌روم
که چرا...؟


من از خودم نمی‌نویسم
من از بیرون خودم می‌نویسم
جوان‌های بیرون خودم
جوان‌هايی که با دوست‌دخترهایشان نمی‌سازند
جوان‌هايی که با دوست‌پسرهایشان نمی‌سازند
جوان‌هايی که به هرحال با پارتنرهایشان نمی‌سازند
من از جوان‌هايی می‌نویسم که از پنجره‌ی اتاق به خانه همسایه نگاه می‌کنند‌ تا‌ در‌ تخیل لمس گوشت ساق زن همسایه مدهوش شوند
من از کـاندوم نمی‌نویسم
من از تف می‌نویسم
حقیقت
تف
پوست‌ِ تف
نفس عمیق.



من از نادر خسروجردی می‌نویسم که هرروز کارش را عوض می‌کند و تخم‌اش هم نیست که چرا کارش را عوض کرده است وچرا بدهکار است.
من از کسانی می‌نویسم که تخم دارند
من از کسانی می‌نویسم که تخم ندارند
من از خودم نمی‌نویسم
من یک کارمندم
من عیالوارم
کودکانم دور و برمند
من تمیزم
و نمازم را اول وقت می‌خوانم .
من قول می‌دهم
قول می‌دهم وطنم ایران باشد
قول می‌دهم ایران را سرافراز کنم
قول می‌دهم ادبیات را جدی بگیرم
قول می‌دهم هرگز به کـرست زن همسایه نگاه نکنم
قول می‌دهم شعر سیاسی ننویسم
سیاست اروتیک است
سیاست یک هارد‌ سـکس بدون عشق است
در درونم دارد یک نفر بدون عشق از پشت می‌دهد
باید مرخصی بگیرم و بیرون بروم و از جوان‌هايي بنویسم که با نیتی کاملاً غیر‌اروتیک شرط می‌بندند با هم سر ساعت 5 بعدازظهر جلوی درب ورودی پاساژ ونک بشاشند و قرار می‌گذارند هرکسی که آلت غیر‌اروتیک‌اش کمتر از دیگران دیده شود  همه را شام دعوت کند، زیرا جهان در واقع کاملن خالص است و شام برکت خداست، شام نباید اروتیک باشد، شام نباید سیاسی باشد.
باید بیرون بروم و از جوان‌هايی بنویسم که لیسانس گرفته‌اند
از جوان‌هايي که دیپلم گرفته‌اند
از جوان‌هايي که سیکل گرفته‌اند
من از جوان‌هايي می‌نویسم که سیکل نگرفته‌اند و سر کار هم نرفته‌اند
من از جوان‌هايي می‌نویسم که سر کار نمی‌روند
من از جوان‌هايی می‌نویسم که خواهر صاحب‌کار را جلو چشم‌هایش آورده‌اند
من از جوان‌هايی می‌نویسم که نمی‌خواهند یا نمی‌توانند خواهر صاحب‌کار را جلو چشم‌هایش بیاورند
من از جوان‌هايی می‌نویسم که زن گرفته‌اند
من از جوان‌هايی می‌نویسم که شوهر کرده‌اند
من از جوان‌هايی خالصی می‌نویسم که وقتی در شهر با پارتنرشان راه می‌روند همه فکر می‌کنند آنها کـوني‌اند
اما آن‌ها نمی‌دانند که کـوني‌ها خالص نیستند
من از جوان‌های آزاده‌ای می‌نویسم که با ماشین کار می‌کنند
من از مردم ناخالص شهر می‌نویسم
من از داروخانه‌هایی می‌نویسم که مشتری‌هایشان را برای
فقط برای چند میلی‌گرم آرامش می‌پرانند.
من از دوستانم می‌نویسم
دوستانی که رفتند جنوب جنس بیاورند
ولی فقط تخم‌هایشان برگشت
یا‌ من فقط در فضایی‌ تاریک تخم‌هایشان رادیدم که با من حرف می‌زدند
یا آنها دیگر تخم‌هایشان را نخواهند دید که با من حرف بزند.


نفس کرم‌آلوده‌ی عمیقی می‌کشم.


من ازخودم نمی‌نویسم
من از بیرون خودم شروع می‌کنم به ریختن
به نام خدا
من...

۲۰ شهریور ۱۳۸۸
تماس