آرش اله‌وردی » شعر » ادامه دارد

چهره مخوف رب انوع براق تر از قاشق
گرد می اورد نقش کلمه ای مقدر را
از این رو زندگی من /که به ماه و خورشید دلخوش بود
به چیزی شباهت می یابد که اتفاق نیفتاده است
( کامینگز )

فضای مادرم فرق می کند
من بارسلونا را دوست دارم
فامیل ها را دار بزن
آنها همگی مارا به جنگ می فرستند یاور!
وگونه های دختری که مدام سرخ می شود
مثل لب یاچیز های دیگر دختری که مثل گونه های همان
دختری که مدام سرخ می شود
مثل موهای بانو آنی شرلی که مرد
البته با حجاب کامل اسلامی و
را دوست داشته باش
من آشنایم: فلان بن فلان
آن روز بهشتی را به خاطر ندارید؟
تمبک می زدیم و دختر و پسر می رقصیدیم
او دوستان زیادی داشت
ازجمله من که او مرا دوستان زیادی می پنداشت
آنها که روزهای پیش شعر می سرودند
حالا در روز های پس نیز شعر می سرایند
خاکش کردیم
اما فضای همسرم فرق می کند
همسرم حالا در کنار زن برادرش نشسته است
و برای او تی اس الیوت می خواند
ومن
آه
دلم پیش اوست
اما روز به روز موشها بیش می شوند
و او هنوز بیدل دهلوی را شروع نکرد
رفت خواستگاری
دوباره مادرش داد زد
و بچه ها هم بعد پشت سرش داد زدند
سکوت کردم
همه به احترامم سکوت کردند
به یاد دارم روزی سوارپراید دوستم بودم
ودر شوکا شعری خواندم
بعد دیدم همه انگشتانشان را بریده اند
دویدم رفتم تلفن عمومی
باعطیه تماس گرفتم
اما او گفت چند تا موش کشته ای عزیزم؟
سریعا قوز در آوردم
دوستان خونی ام هرچه بیشتر فشار می دادند
بوهای بدتری گروهن تراوش می کردیم
هنگامی که ساعت 21 است خوشا بویی که ازعشق
تراوش میکند
ودارم دست خودم نیست به معشوقه های مرده ی
بابای پدربزرگم
فکر می کنم
باید آنها را لخت در بغلم ببرم بیرون برایشان ویراژ بدهم
تا نیامده
اما حیف که به تنها چیزی که فکر نمی کنم کنکور 1385 بود
در این وضعیت خونی
بنابراین این شعر شاهکار است
سبز خواهم شد می دانم
وهنوز پاییز نشده شروع به خوردن تخم مرغ های روغنی
میکنم.
فامیل ها را دار بزن
و مگذار به اسلام درونیت دخالت کنند
هوا بوی گذشته می دهد بهنام بدری!
قصد نکرده است کسی را کتک بزند
قصدکرده است لاغرتر بشود.
دوباره مادرم داد زد
اینبار سرگنده برادرم داد زد
بااین کارتان نمی گویید تحقیقات ادبی ام را قاطی میکنم
معشوقه های بابای پدر بزرگم
دستم نزنید
می خواهد لنگش را هوا بدهد وتورات بخواندپسرک
دروغ نگو دختر کوچک جا شدنی من
دوستم داری،نه؟
ای انسانهای سنگدل فساد نکنید
پشت سرم حرف نزنید
اوامر خداوند را اطاعت
وسعی کنید این شعر بلند را با اشکهای تضرع از حفظ کنید
کاش می شد بروم شمال حال کنم
یعنی چه چیزی بحران درست می کند توی این دهات ها
هوا دارد سرد می شود
بچه را ببر تو عزیزم!
ما پنیر و گردو سفارش می دهیم تا روزنامه ها توقیف شوند
و عکس دسته جمعی می گیریم
و به سرکوب همه آغوشی کامل دسته جمعی
شرم آورایرانی
لبخندآرامبخشی می زنیم
ای علی سطوتی
من
نامزد دارم.

۲۸ شهریور ۱۳۸۵
تماس