آرش الهوردی » شعر » جن و جسد
من شعری سفارشی برای مجلهی شمام
شعری
حضور شرمندهی شعری بیتأثیر
همچون جنی شکستخورده از جسد پوک شاعرش
شعری
و پرتم کردهاند بیرون، جنگیرها
و شاعرم گم شد
و شاعرم را گم کردم.
نگاه کنید چطور لنگلنگان و قوزکرده سم علیلم را برخیابان سینا میکشند و دورم میکنند!
نگاه کنید!
نمیبینید.
کودکانم جسد شاعرم را میخواستند
من اما شعری
که تنها بر میگردم
شعری که دارم در خودم میولولم
شعری که ولولههام دیگر در بدن کسی حلول نخواهند کرد
شاعرم پس کو؟
همهی جنها میدانند
وقتی که یک جن شکست میخورد
جن نیست که برگردد به خانهاش
جن آواره میشود
کم میآورد جن
همهی جنها میدانند
دارم تمام شهر را میگردم
هیچ کس مرا نمیبیند
زار میزنم
داد میکشم
هیچ کس نمیشنود
من محو شدهام
گم شدهام انگار
هیچ بسماللهی در من اثر نمیکند
نه ذاتی
نه جنسیتی
جنی
روحی
جسمی
جسدی
جسد شاعرم کو پس؟
شاعری که دور شدهام ازش؟
شاعری که پرتم کردهاند از جسدش بیرون؟
این جنگیرها، این جنگیرهای لعنتی!
پس
من شعری سفارشی برای مجلهی شمام
شعر کفکردهای که شاعرش را گم کرده است
شعر بیپدری که خودش و خانوادهاش را گم کرده است
شعری که سمش را شکستهاند جنگیرها
خواهش میکنم زار بزنید
سنج و دمام بزنید
برقصید
چاقو بکشید
اسفند دود کنید
خواهش میکنم هرطور که هست پیدام کنید
و مرا از خودم در بیاورید
و در خودتان فرو فرمایید
و بعد
جسدتان را در اختیار من بگذارید
جسد گرامیتان را
چون
جنها جسد میخواهند
جنها جسد آدمیزاد میخواهند
جنها شهوت جسد شاعر آدمیزاد میخواهند
و
تمام.