آرش اله‌وردی » شعر » پاکن‌ها

چشم تو مرا دیوانه کرده است
چشم تو شوخی می کند
چشم تو قهری می کند
چشم تو موهایم را می کند
چشم تو مثل لباس است
مثل لیوان است
مثل قوطی رنگ موی مادرم است
چشم تو شهرآشوب می مالد
چشم تو مثل شیرینکار می کند
چشم تو من اسبم
واسب سفیدتر
ویال بلندتر
وخوش سم و عضله تر
تر
واسب
چهارشنبه سوری
پنبه های گوش پاک کن
چشمت را شلوغ نکن
چشم تو مثل لاک پشت است
درچشم تو یک موی دست من وجود دارد
ناخنگیر
موی دست من روی دست من هم وجود همزمان دارد
موی پوست دوستی چون اسب داری
چشمت دارد
چشم تو دارد
به جورابهای من فکر می کند
چشم تو مثل قانون است
درچشم تو یک موی دیگر دستم فرو می رود
من در پشت گوشی تلفن دارم با گوش مشغول تو فک میزنم
دو موی من درچشم دوست دوست می شوند با هم
گاهی موی اول موی موی دوم را می کشد
موی دوم جیغ می کشد
و موی موی اول را می کشد
موی اول نیز جیغ می کشد
وموی مهربان دوم موی موی اول را ناز می کند
((نازی موی اولم))
موی اول موی موی دوم را ماچ می کند
چشم تو مثل اسب نر است
چشم تو ناخن دارد
روی ناخن چشمت لاک سرخ زنانه می زنی
برای تولدت کلسیم می خرم
ناخنت تکثیر کرد
ودرچشم ابلهت حالا دو ناخن سرخ درآمد
شهوتی می شوم
برای ناخنها نیز اتفاقات مویی می افتد
ناخن اول موی ناخن دوم را می کشد
وادامه
بدان قرار پیش...
آرام می شوم
چشم تو مثل چهارشنبه سوری ست
چشم تو مثل عضله است
چشم تو مثل عینک است
هرگاه بخواهم می توانم آن را تنم کنم
وآستین هایش را بزنم بالا
وبه گردش بروم
اما
تو هم بیا
من بی تو به گردش نمی روم
درچشم تو ناگاه موی سوم دست من نیز رسوخ می کند
روابط گسترده تر می شود
ووظایف ما سنگین تر

مجبور می شوم چشمت را بتراشم
و صورت دستم را سه تیغه
دستی
شبیه پنبه های گوش پاک کن
وهمیشه
اوامرخداوند را
اطاعت کن!

۲۲ اسفند ۱۳۸۵
تماس