آرش الهوردی » یادداشت » نگاهی به علامت بوسه میبارد/پویا عزیزی/ناشر:آرویج
شاید مسئله خشکی ست.((علامت بوسه می بارد))توضیحاتی ست از اتفاقاتی بیرونی که اغلب نمیافتند و اتفاقاتی داخلی(زبانی)که گویا می افتند. با این همه اتفاقات داخلی یا زبانی،اتفاقاتی هستند که زبانی می باشندوکسی آنها را بر زبان وارد می آورد وآنگاه به ظاهر هر دو می افتند،هم زبان وهم اتفاق،نه این که اتفاقات زبان یا اتفاقاتی در زبان افتادن. پس از سویه دوم شروع می کنیم،یعنی زبانی،شعر پیش زمینه ای داردیا از پیش،کسی دارد که وارد کننده است یعنی شعر جوهر نیست بلکه عرض است.شعری ست که کیفیتی کاهش پذیر داردویا این که خیال میکند فاصله را از وارد کننده رعایت کرده است،اما این گونه نیست و مدام خود وارد کننده یا مولف است که زبان شعر رامی کشد وپیش می برد. دال ها با حروف ربطی متفاوتی به زور به هم می چسبند.((اتفاقات زبانی))ترکیبی است که به یک نفر مافوق نیز نیاز دارد،این جا دقیقا چنین اتفاقی می افتد،دال هایی که قصد دارند خود را به توهم گم شدن بیاندازندبه دال هایی که قصد دارند خود را به توهم گم شدن بیاندازند وصل می شوند.اما چرا توهم؟ آیا این اتصال مثبت نیست؟ این سوال ها به این علت ایجاد می شوندکه متن مارا به بیرون از خود پرتاب می کند،زیرا واقعا ،ذاتا و شعرا گم شدن یا غیبتی ایجاد نمی شود( گم شدن یا غیبت،منظور از فاصله هایی ست که شعر در آنها اتفاق می افتد) و تو هم است ،چون که فقط فرمی مصنوع می باشد، همان نوشتار مصنوع بورژوازی که به قول بارت در درجه صفر نوشتار(( هیچ نظمی را به هم نمی زند ،نویسنده بر کنار از همه در گیریها گونه ای سودا دارد که برای توجیه او کافی ست خيال سودای بارور کردن فرم.)) اتصال فرم هایی نا خود بسنده.پس به ناچار باید به بیرون از متن نیز پرداخت.در بیشتر شعرها اتفاقی نمی افتد مثلا
عکسها وفور این وضعیت اند، در آنها یک سکون و ایستایی نوستالژیک به وسیله دالهایی فراوان توضیح داده می شود که البته عنوان عکس یا ((ای سی دی سی))خودبسندگیشان را به گونه ای ،کمی توجیه می سازد. اما در شعرهای دیگر ناخودبسندگی متن ،باعث می شود که مخاطب به دنبال
چیزهای دیگری در بیرون از متن بگردد که با مولف ارتباط مستقیم دارد وهمین نوشتن در باره کتاب را سخت می کند زیرا چیزهایی که در بیرون می باشند نوشتار اصلی را تشکیل می دهند.چیزهایی که به واقع از دید ما غائبند.این گونه است که مولف اثبات می شود و شعر از او فاصله ای کذا می گیرد و در واقع
خود اوست وفرمانبر او.پس دیگر باید بیشتر از شاعر نام برد تا متن. شاعر در شعر((ای سی دی سی4)) (البته) میگوید: ((شاید مجبور به ظاهر شدن شوم بعدا))،به روشنی پیداست که منظور از ظاهر شدن از زیر پوشانندگی فرم است که بعدا یعنی در شعر های صفحات بعد واقعا چنین می شود و پوسته شعر برداشته می شود و چون در سیستم این مجموعه تمام توازن ها بر اصول برعکس است ظاهر شدن از فرم یا درون متن نیز باید غیبت و فراموشی و شوک از بیرون متن را لزوم بداند، که چنین هم است، مثلا در شعر ((سکته اتمی کرد...))دقیقا پیداست که اینجا در بیرون از شعر یعنی در ((شاعر)) و ((زبان ساز شعر))اتفاقی می افتد، شوکی شاید حتی عاطفی بوجود می آیدکه به گونه ای باعث غیبت ،فراموشی و فاصله حقیقی او از متن می گرددو این جا به راحتی فرم فراموش می شود،سطح نمایان می گردد در حالیکه در بیرون شعرهای پیش از آن مثلادر (( وقتی نفوذ نمی کنم چه می گویم)) چون به واقع هیچ اتفاقی نمی افتد درون یا فرم یا من شعری به خود نمایی و ظهور می افتد و شعرش می خواهد به ما به زور بباوراند که اتفاقی افتاده است ودست به فرم عجیب می زندولی شاعر بعد از شوک بیرونی متن کاملا دچار بی کنترلی زبان و فرم خود می شودواین جاست که ترکیب ((اتفاق زبان ))کاربرد پیدا می کندو سپس شعرهای بعد کمابیش شسته رفتگی ساختاری خود را پیدا می کنند،البته این نوشتار وضعیت شسته رفتگی ساختاری را در مقابل عموم شعر پسا هفتاد لزوم نمی داند بلکه در قبال((علامت بوسه می بارد)) چنین است چون نگرش این مجموعه نگرشی ذاتا روشنفکر گونه است،نگرشی آپولونی و منظم که شسته رفتگی ساختاری مدرن برایش آرمانشهری است که هر طور که شده به آن می رسدودر این راه موفق می گردد و دیگران را توجیه می سازد. در هر صورت مهمترین امتیازی را که این مجموعه داراست این
است که او خود را ظاهر می سازد و این ظهور برایش گران تمام می شود چون که در حقیقت چیزی پنهان و غائب نبوده است(در متن). گران ،به این بها که مخاطب می فهمد که اغلب چیزی برای نوشتن نیست و وقتی هم اتفاقی (شهودی) می افتد و چیزی برای نوشتن پیدا می شود خیلی نا روشنفکرانه و عامیانه باید گفت که شعری نوشته نمی شود چون شبیه به قول فروغ ((یداله رویایی عاطفه پردازی ندارد)) خشک است. یعنی ((علامت بوسه می بارد)) برعکس خشک می بارد،زیرا به سختی ،بیشتر یک فرم است تا یک بارش.