آرش اله‌وردی » یادداشت » نگاهی به مجموعه‌ي «روی خودم»/علی طباطبایی/ناشر:مولف

مجموعه شعر((روی خودم)) یا کلمات علی طباطبایی از جمله مجموعه هایی ست که می توان بر روی
آن کلماتی را نوشت . در بررسی یک مجموعه شعر ، خوانشگر ناچار از یک رویه متکثر است، رویه ای
که اطراف و سوهای فراوان شعر ها را باید در نظر داشته باشد.((روی خودم))شامل 58 شعر است
،شعرهایی که ثابت کرده اند از دهه هفتاد گذشته اند و از منظری پسا هفتادی کاملا قابل خوانش
میباشند .روایت،فضاسازی،داستان پردازی،مسخرگی،ضد رسمیت و اطرافی دیگر از جمله همان رویه
های متکثری ست که یک خوانشگر مجموعه شعر برای خوانش ((روی خودم)) باید در نظر داشته
باشدوطبیعتا دچار سطحی روی های فراوانی می گردد.اما این متن به هر حال در فکر است تا گریزی از
این وضعیت داشته باشد و به وحدتی در خوانش خود نائل گردد.
((روی خودم))شگردی هایپر فانتستیک است یا به قول تزوتان تودورف شگردی شگرف است ،که در شگرفی شکل می گیرد،این اغلب ما جراست،شگرف،کنشی که قوانین تازه ای برای طبیعت قائل می شود که به واسطه آنها هر پدیده را می توان تو جیه کرد.(قوانین تازه،امری که در ذات خود بی تو جیه می ماند)قوانینی را که کلمات علی طبا طبایی اعمال می کنند قوانینی تازه ومتفاوتند یعنی قانون به معنای امر مسخره ،امر عجیب،بی چهار چوب با نگاهی شاعرانه و ضد رسمی یا گاهی ضد شعر رسمی.این امور به عنوان قانون بر ((روی خودم))اعمال می شوند وبه طبیعت یا دیگری بزرگ و یا نظم نمادین ارائه میگردند.به هر حال بعد از یک سری از معاملات و مراحل ما با پدیده و یا نتیجه ای روبه رو می شویم که به وسیله قوانین عجیب و بدیع پیشین توجیه میگردند.یعنی آن پدیده تعریفی ندارد جز اینکه محصول قوانین تازه ا ی ست. یک جبراحمقانه زیبا شناختی.پس ما نقاطی داریم که از قوانینی شروع می شوند ،قوانین در کلیت خود در کلمات علی طباطبایی تبدیل به گزاره هایی جزیی می شوند مثلا : ((گنجشک خسته از گفتگوی با درخت...)) این گزاره به همراه گزاره های دیگر شروع به یک روایت می کنندودر کل با گزاره ها ی دیگری ،فضایی فرا فانتستیک و توهمی ای را ایجاد می کند که در ابتدای روایت به شکل قوانینی تجلی می یابند و سپس در پایان شعر و اغلب پس از اتمام شعر یعنی حتی در سفیدی پایان شعر ما با پدیده جدیدی روبه رو شده ایم که امری شاید مسخره ، ساده و ابلهانه می نماید اما این فضای ابلهانه یا ساده را قوانین پیشین که خود شهودی ،آنی و تازه اند رسمیت می دهند،یعنی معنا می دهند،رسمیت تمسخر یا تمسخریت رسمی،مثلا ما در شعر 25 دلیل این که انسان کوه را منفجر می کند و درخت را می سوزاندو... را دلیلی ساده و مسخره میبینیم همان قوانینی که با گزاره هایی در ابتدای شعر مقدمه چینی میشوند ((من ماحصل تصادم دو نگاه حرامزاده ام /که مساوی میشود با حلال زاده/ ومن حلال زاده حالا عاشق دختری حرامزاده شده ام/و ازآنجا که مثبت در منفی،منفی میشود/ (پس) نسل ما حرام زاده خواهد شد))ص80 ببینید چگونه این وضعیت ها و احکام و قوانین توجیه می شوند؟ ما در اغلب فضای کتاب ((روی خودم))با این و ضعیت فرا فانتستیک روبه روییم،فضایی که کلمات ایجاد میکنند و این در نهایت سادگی ظاهری زبان است،یک سرپیچی از قواعد زبانی دهه هفتاد و پیچیدگی های تو خالی آن.روایت در این کتاب با نگاه شدید شاعرانه و عاشقانه وحشی و رویا وار علی طباطبایی مخلوط می شود و مدام دچار گسست های روانی-زبانی می گردد و فا صله خود رااز ژانر روایی داستان حفظ می کند،امانگاه شدید شاعرانه او اغلب نگاهی ضد رسمی ست.در روایت حتی ما با کاراکترهای((رویا)) و ((مادربزرگ)) به خوبی آشنا می شویم و به گونه ای در پایان پیروزی مادر بزرگ را درک می کنیم که نتیجه، ما با تراژدی و شکست عاشقانه ای رو به روایم زیرا در روایات او آمده است که مادربزرگ مخالف رابطه عاشقانه رویا با راوی ست.
درکل ،((روی خودم))نگاهی پسا هفتاد به شعر است،نگاهی که رسمیت وتفاخر و تمامیت خواهی زبان
حتی متکثر را نمی پذیرد.این وضعیت ساده وضعیتی خطر ناک است ومدام خطر سقوط به ورطه شعاری
بودن شعر اورا تهدید می کند گاه گاهی کتاب به پیام آوری و کلی گویی های شاعرانه ای که تا دهه 60
در شعر ما تکرار می شد دچار می شود مثلا در شعرهای 12،17و 19 امابا سطر های فراوان دیگری از این
وضعیت فرار می کند .بلاخره فضای شگرف اصلی ترین مساله ای ست که مخاطب را در وهله اول با این
اثر درگیر میسازد وبه جرات نیز باید گفت که هیچگاه به ژانر علمی تخیلی عامیانه ژول ورنی و یا کلارکی
تبدیل نمیشود زیرا توهم ناشادمان و عصبانی او به وضوح روشن است.
خوانشگر اشتباهی آمده است وباید به زهدان مادرش برگردد واز چشم لزج کم سوی خودببیند که چرا شاعر ،شعر را از زهدان مادران مرده بیرون میکشد؟ص33 یا به گونه ای دیگر به قول دلوز باید با دیدی شیزوفرن به متنی این گونه نگریست وفهمید که چه خبر است؟ بی تعارف کلمات علی طباطبایی،کلماتی شگرف اند،اما شگرف نه به معنای متعالی بلکه به قول اسلاووی ژیژک ((امر متعالی مبتذل)).فضای ابتذال زیر پا،زیر پای کلمات،بوی لزج زهدان،عرق،کثافت و مرکز ثقل لجن. ابتذالی که جهان را رابطه تناسلی یک نگاه با دستانی زمخت می داند.ص77 فضاسازی های داستان گونه شعرهای او گاه گاه دچار گسست های روانی-زبانی و متنی می شوند زیرا به واقع متن،متنی عصبانی ست و گاهی نمی داند چرا،چه چیزی می گوید((مرا به خودم برسان/نمیرسانی؟/پس گم شو! ))ص20 گاهی او قات با خودم می گویم کاش کلمات علی طباطبایی بعد از این دیگر به طریقی شاعرانه نمیگفت: ((نیاویختم و این شد که آنها با تمام قوا/مرا بیرون کشیدند/تا سنجاقم کنندبه جهان!))یعنی بعد از این کلمات،این کلمات وحشی((وقتی مرا بیرون کشیدند/اززهدان مادرم/هفتادساله بودم!/..../وحتی در آخرین لحظات بر آن بودم/که با روده های مادرم خود را/ به دار بیاویزم...)) ص38 شعر26

۱۶ فروردین ۱۳۸۵
تماس